کد خبر : 1201
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۵

«میرزا» بلند شو دوباره پای انگلیسی ها به گیلان بازشد!

«میرزا» بلند شو دوباره پای انگلیسی ها به گیلان بازشد!

به قیمت بالای دار رفتن سر میرزا یونس و میرزا های کوچک وبزرگ گیلان؛ یه مدتی میشد که گیلانی ها خواب و آرام داشتن و زندگی میکردن!

به گزارش در گیلان، بسته شنیده های احرارگیل منتشر شد:

«میرزا» بلند شو دوباره پای انگلیسی ها به گیلان بازشد!

 

۵۸۲۷۱_thum

بی یه میرزا تی شالا می کمر دود     تی توفنگا باور می شانه سر تاود

به قیمت بالای دار رفتن سر میرزا یونس و میرزا های کوچک وبزرگ گیلان؛ یه مدتی میشد که گیلانی ها خواب و آرام داشتن و زندگی میکردن!

روس های «یه لنگه» که؛ وانمود میکنن از «رفیق!» بودنشون پشمان شده اند؛ از پنجره ی بظاهر پشیمانی وارد منطقه ی ممنونه گیلانستان شدن و هوا تازه میکنن ،(پیلو بابا خن بگیم آقا جون جون!!)تازه باید برای حضورشون چیزی نگیم و «صلوات» بفرستیم

حالا دیگه پای «لنگه ی» دیگرشون یعنی انگلیس هم به گیلان باز شد تا همچون دو لبه یک قیچی دوباره آرام آرام ببرند سرمیرزاها را! خداکنه که این از افراطی گری و کج فهمی ماباشه و نه «سیاسی کاری» دیگران! و گرنه ۱۶خرداد ۱۲۹۹دیگری میخواد و میرزای دیگری تا با قیام خود در رشت جمهوری اعلام کنه و…  دو باره سرها بریده بینه بی جرم و بی جنایت!!

خدایا مباد تشکیل کمیته ایرانی- انگلیسی زرگنده، مباد اراده روس و انگلیس،مباد احسان الله خان و خالوقربان اصلاح شده و نو ظهور ،مباد… خدایا مباد ۱۱آذر۱۳۰۰

راستی! شنیدی نشست آقای کاردار انگلیس با برخی بزرگان تو رشت مخفی برگزارشده؟

مخفی؟!

بله، مخفی!

میگم (زمان تبانی روس و انگلیس) حضور یه کارکشته داخلی تو خودروی روس های آنروز که برای مذاکره و… آمده بودن «رشت» یادتونه؟!

نه؟!

بابا «میرپنج» رو میگم!

حالا فکر میکنی اینبار (بعد اینهمه سال) تو خودروی کاردار انگلیس تو «رشت» کی بوده باشه خوبه؟

ها؟!

کی؟!

هیس!هیس!

بازم داری کفر مارو در میاری ؟!!

میگن

درکشو در زمان جنگ(دفاع مقدس)  رفته تو انگلیس گرفته؛ همین!

حالا تو اینو گرفتی میخوای «جو» بدی؟! آره؟

میگم اینهمه جا ؛  از این دست آدمیزاد چرا یه راست اول گیلان رو انتخاب میکنن؟!

ربطی به ارتباط  اون آقا اتوموبیلیه؛ نداره؟!/ …

راستی آقای کاردار! خوش گذشت؟!

کوفتتون میکنیم. هرچی خوردی باید استفراغ بکنی وگر نه …،هه هه، فک کردی

برای کاندیداهای لاهیجان رقیب پیداشد

۹۷۱۸۲۳۲۶۸۳۸۴۸۲۸۳۳۲۹۲

ضمن احترام به همه ی کاندیداهای احتمالی لاهیجان ،سیاهکل و رودبنه

… شنیدیم برخی رجال و افراد اثر گذار انتخابات لاهیجان و سیاهکل که با فانوس دنبال شخصیت های برجسته و خوشنام میگشتن تا وارد کارزار انتخابات لاهیجان ، سیاهکل و رودبنه کنن اینبار صید خوبی داشتن …

از ما نشنیده بگیرید ولی …!

میگن از جوانان با صفا ،خوشنام و بامرامه ؛ همه جناحها و گروهها ی مهم کشور به نیکی می شناسندش، ترازش در حد رجال برجسته و نخبه کشوره از چهره های حزب اللهی دولت های نهم و دهم بوده …

میگن دولت بنفش،  آقای «م.ب.ن» هم پیشنهاد خوبی بهش داد حتی بدون اطلاع وی حکم  مسئولیت اش رو براش فرستاد ولی پاسخ منفی و محکم اش دولتی های بنفش پیشه رو عصبانی کرد!/تا بعد

یه وجب این طرف تر از «حتی یک وجب» !!

دانلود

… مجری باصفای برنامه «حتی یک وجب» سیمای مرکز گیلان تند تند از دفاع مقدس ملت می گفت، چه با حرارت ،چه با اشتها…

گفت و گفت رسید به سوال پیامکی برنامه که باید هرچند دقیقه  یکبار تکرارمیشد! بچه ها  پاسخ سوال پیامکی رو طلب می کردن

گفتم: سوالشون چی هست؟

گفتند:  کدام یک از شهدای زیر اولین شهید دفاع مقدس گیلان است؟

اسامی مبارکشونو که شنیدم ، گفتیم : هیچکدام! . هیچ کدام صحیح است!!

گفتن هیچ کدام چیه! سه شهید رو نام برده اند باید نام یکی شونو پیامک کنیم!

گفتم بابا! خب هیچ یک ازاین بزرگواران اولین شهید دفاع مقدس گیلان نبودند!

کم مونده بود که توخونه ….

آقایون سیمای مرکزگیلان خسته نباشید خداقوت؛ ولی بعد اینهمه  سال ؛ این چه جور سوالیه آخه؟!

مبادا از مهمانان تون یهویی بخواین که یه سوال طرح کنه و خدای ناکرده با واقعیت فاصله داشته باشه؟

ای کاش صحت سوالات اینچنینی رو از نهادهای مسئول استعلام می کردید.

ماجرای ردپای لیدرجریان انحرافی در گیلان!

n00070323-b

هرچند وقت یکبار خودشو به منطقه میرسونه تا از نعمات خدادادی گیلان بیشتر استفاده کنه! بچه های گیلان و مازندران رو خوب میشناسه آخه یه مدتی همبازیشون بود بخصوص به شرق گیلانی ها و چابکی ها بیشتر عشق می ورزه!

اما نمیدانم چرا باهر حضورش تو منطقه «ولوله ای» بپا میشه؟!

بعد حضور پی در پی چند لیدر اصلاح طلب در گیلان جریان انحرافی هم لیدر خودشو وارد بازار یارگیری کرد تا از قافله انتخابات آتی عقب نمونه!!

میگن از کابینه بنفش ها تو گیلان دو تاشونو به دام انداخت و قراردادهایی (محرمان) باهاشون بست.  سه نفرشون هم تو آمپاس گذاشت تا براشون صنایع و کارخونه دار جمع و جور کنه!

برخی مدیران بنفش در گیلان که از دور صید باج (باج در اصطلاح شرق گیلانی ها یعنی درشت و ناب- باجگیر یعنی صیاد خوب و درشت گیر) لیدر جریان انحرافی رو نظاره میکردن که چگونه دست به لانه های اونا برده و باج گیری می کنه بوقچی های خودشونو روانه خیابون کردن تا با قٌمبٌز در کنی خودشون اوضاع گیلانستان رو در دست بگیرن…( قٌمپٌزنوعی توپ جنگی سَرپُر با صدای وحشتناک ولی بدون تخریب و بی حاصل رو میگن) گزارش وقایع اتفاقیه لیدر جریان انحرافی در «بازگیاگوراب» لاهیجان ان شاءالله در آینده بطور خاص/ فعلاً

اینو خوب بخوان اینهفته/ بعضی «توله» ها هم خودی رو گاز میگیرن هم دیگران را !!

۲۰۱۲۰۲۲۵۱۵۰۳۵۴۲۰۳_۱۶

 چند هفته اییه شنیده های داستانی ما خدا رو شکرخوب نظر مخاطبین رو جلب و طرفدار پیداکرده داستان این هفته ی ما رو بشنوید:

رفتیم منزل بستگان تو یکی از روستاها، پس از سلام و احوالپرسی از کشاورزی امسالشون گفت،از برنج و چای و… رسید به میوه های باغاتشون و گرم تعریف بود که خانمش تو حرفش پرید و گفت: حاجی! از اون سگ شکاری ات بگو!!

حاجی نگاهی به ما کرد، سری بچرخاند و گفت:

امسال رفتم یه سگ شکاری«توله» آوردم تا هم برای ما چندتا توله بزاد و هم مراقب مرغ جوجه ها باشه که «شغال» به یغما نبره…آخه اینطرفا تواین چند ساله شغال خیلی فراوون شده…

یه روز یکی از مرغ های ما کم شد… دنبال پر و قو و آثار مرغ توباغ گشتیم ولی اثری ندیدیم … یکی دو روز گذشت دومی هم و سومی و چهارمی و… دیدیم خدایا ! هرچه مرغ و خروس داشتیم داره یکی یکی ازبین میره و این اتفاق موقعی می افته که سگ رو از زنجیر آزاد می کردیم!! (سگ رو رها میکردیم تا راهت تر از مرغ و خروس ها مراقبت کنه ها ولی…!!!)

… چند روز پیش حاجیه خانم یریز صدایم کرد ، تو باغ مشغول کار بودم صداش که به گوشم رسید تند تند خودمو به خونه رسوندم. پرسیدم چی شده؟

خانمم با صدایی بی رمق گفت : سگ ! اینطرف رفته… کمی جلو تر کارگری مشغول کاربود . از او سراغ سگ رو گرفتم . نشانی داد و به سوی نشانی تو بوته ها و علف زارهای منطقه جنگلی پشت باغ دویدم، گشتم و گشتم بالاخره سگ رو تو بوته های علف مشغول خوردن مرغ، دیدم عصبانی شدم ،پریدم گردن سگ رو گرفتم و تا مشت و لگد بود به سرش کوبیدم و…

کشان کشان آوردمش منزل زنجیرش کردم ؛

گفتم ،آخه سگ ! تو باوفایی؟

آره؟

حیف اون همه پول که دادم برات از قصابی های شهر استخوان خریدم و به خوردت دادم … آخه بی وفا این بود مزد زحمات من؟ آره؟

چه جالب؟!

خب،بعدش چی شد؟!!

هیچی ،حاجی پیرمرد می گفت نزدیکی های سیاهکل یه آشنا داشتم سگ رو دادم به او …

پرسیدم،حاجی! چرا سک آنهم «توله و شکاری» با تو چنین کرد؟

حاجی گفت: چه بگم والله دستم نمک نداره!

بعدهم یه کم سرشو به چپ و راست چرخاند و ادامه داد ، گاهی وقت ها اینطوری پیش میاد ،«توله» ها هم خودی رو گاز میگیرن و هم دیگران رو !!

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.