جنایات آمریکا فراموش شدنی نیست؛
شهیده نبوینیا ؛ “مرضیه خاخور گیلان” / جرم: پرستاری ؛ مجازات: سوختن در آتش!

مرضیه خاخور شک نارم که حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی سوختندبی بمو و تی دست بیگیفت. تو بسوختی ولی با تی سوختن ایتا ملت دیله آتش بزیی.
به گزارش گیلانستان/ علیرضا شعبانی نژاد: در گویش گیلکی کلمهای داریم با این املاء:
خاخور
خاخور یعنی خواهر
یعنی زنی که به همه مهر خواهری دارد
در قدیم به زنانی که به همه مهربانی می کردند و به کمک آنها می رفت می گفتند:
خاخور
خیلی با خودم کلنجار رفتم تا عنوانی برای شهیده مرضیه نبوی نیا پیدا کنم
بهتر از این پیدا نکردم
«مرضیه خاخور گیلان»
چند روزی ماندم تا همه بنویسند شاید احتیاجی به نوشتن من نشود ولی مظلومیتش آنچنان دلم را سوزاند که تاب از کف دادم و نوشتم.
شاید به خاطر اینکه نام مادر من هم مرضیه است و نام دخترم زینب. شاید به خاطر اینکه یک بار طعم تلخ و کشنده سوختن را در کودکی کشیدهام و خوب میدانم چه درد وحشتناکی دارد.
در آن پنجشنبه سیاه در میانه فتنه مجنون وار به هر سویی می رفتم که چند نفری با ماسکی خاص به صورت به من نزدیک شدند. جلوی درمانگاهی با هم حرف میزدند:
– الان امام سجاد علیه السلام آتش بزییم بیید ایته درمانگاهم آتش بزنیم!
– تود آقا. آتش بزن.
با هم جر و بحث میکردند. من نتوانستم طاقت بیاورم و شتابان به سمت درمانگاه امام سجاد علیه السلام رفتم. شاید باور نکنید کل ساختمان در آتش میسوخت. هیچ عکسی از آن صحنه در رسانهها ندیدم. آتش چند متری بالاتر از آخرین طبقه زبانه میکشید و ارتفاعش با احتساب ساختمان به گمانم حدود سی متری میشد.
در منطقه دانشگاه جماعت با فلزی رو کرکره بانکی میکوبیند تا آنجا را هم به آتش بکشند. صدای بوم بوم مداوم، و لهیب آتش دنیای مرا تیره و تار کرد. هیچ اثری از نیروی انتظامی و یا بسیج در فلکه گاز دیده نمیشد. آزادانه هر کاری که دلشان میخواست انجام میدادند.
بیل مکانیکی پیمانکار لوله کشی آب و اتاقکش را آتش زدند. بانک شهر را آتش زدند. بانک مسکن را آتش زدند. پایگاه مقاومت شهید خجسته و چهار مغازه زیرش را آتش زدند و اموال مردم را به سرقت بردند. اداره برق را آتش زدند. فروشگاه جانیبو را آتش زدند و رحم به صغیر و کبیر نکردند.
انگار آن شب فقط باید میسوزاندند. از دوربینهای کنترل ترافیک در منطقه فلکه گار دود بلند میشد و خلاصه می سوزاندند و می سوزاندند.
در میانه این همه آتش وقتی خبر رسید که یک نفر در امام سجاد علیه السلام سوخته و به شهادت رسیده راستش قلبم به درد آمد.
خیلی برایم گران تمام شد.
فردایش دوره افتادم تا ته و توی ماجرا را دربیاورم.
مرضیه آن شب شیفت بود. بیمارانی هم داشت. وقتی زمزمه حمله به امام سجاد علیه السلام بلند شد به صورت طبیعی همه به فکر نجات خود افتادند اما مرضیه به فکر کودکی بود که هنوز سرمش تمام نشده بود.
– بیا برو. الان میان!
– بذارید کار این بچه تموم بشه میام.
مرضیه آن کودک را مثل زینب خودش دید. سلامتش اهمیت داشت. ماند تا سرم بچه تمام شود ولی وقتی کارش تمام شد دیگر کار از کار گذشته بود. هر کاری کردند تا به او برسند و از آتش بیرونش بیاورند نشد که نشد.
شما حجم آن آتش را شاید ندیدید ولی من دیدم. وحشتناک بود. کل ساختمان در آتش میسوخت.
در چنین شرایطی اول اکسیژن میسوزد و نفس کشیدن سخت میشود. بعد استنشاق دود ریهها را از کار می اندازد و وقتی آتش به مرضیه رسید به مانند فرشتهای سوخت.
سوخت و سوخت.
سوخت و سوخت.
می دانید در اینگونه سوختن چه چیزی باقی میماند؟
خاک بر دهان من که باید بنویسم تا در تاریخ بماند که دشمنان ما حتی به پرستاری تنها و مظلوم هم رحم نکردند و او را آتش سوزاندند.
تابوت مرضیه فقط یک متر طول داشت.
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد
شعله تا سر گرم کار خویش شد
هر نیی شمع مزار خویش شد
او را سوزاندند به جرم پرستاری! چه جرم سنگینی!
مرضیه دخترکی داشت به نام زینب. نمیدانم چه سری در عالم هست که زینبها باید بار شهادت مادران خود را به دوش بکشند! ولی زینب قصه ما کوچک است. گناه دارد.اصلاً زینب ها گناه دارند…
شهیده مرضیه نبوی نیا را در آتش سوزاندند.
مرضیه سوخت ولی خواهری را حق فرزندان گیلان تمام کرد.
مرضیه خاخور شک نارم که حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی سوختندبی بمو و تی دست بیگیفت.
تو بسوختی ولی با تی سوختن ایتا ملت دیله آتش بزیی
خاخور؛ مرضیه خاخور تو امره یاد بدیی که آدم بستن غیرممکن نیه.
مرضیه خاخور تی خاطر جمع؛ ونلیم تی زی اذیت ببه تو هم امره دوا دانه بکون چون الان تی دست به خدا رسه.
شهید مرضیه نبوی نیا الان مرضیه خاخور گیلانه.
علیرضا شعبانی نژاد
زمستان تلخ ۱۴۰۴
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۰