کد خبر : 132342
تاریخ انتشار : سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴- ۱۵: ۱۲

دلنوشته‌ای خطاب به شهید حمید سلمانی‌پیشه؛

صاف صاف رفتی و شهید شدی و رحم به دل ما نکردی/ حمیدجان بگو ارباً اربا نشدی!

صاف صاف رفتی و شهید شدی و رحم به دل ما نکردی/ حمیدجان بگو ارباً اربا نشدی!

.

حمید جان سلام.

خوبی داداش.

یادته چند روزه پیش کله صبح منو از خواب بیدار کردی که به مناسبت روز مرد یه پیام بنویسم؟ اعصابم خرد شد. بهونه آوردم. اولش گفتم نمی‌نویسم، گفتی برای من بنویس. نوشتم.

پنجشبه ساعت سه شب یکی زنگ زد و گفت حمید احیا شده!

گفتم مگه چی شده که احیا بشه؟

گفتن توی درگیری مجروح شدی!

خیالم راحت شد. یادته دفعه قبل توی سال ۱۴۰۱ وقتی مجروح شدی دو نفری می‌رفتیم و پی درمانت رو می‌گرفتیم؟ یادته پول هم کم داشتیم؟ یادته فیزیوتراپی پات خورد به شلوغی‌ها و نشد که بشه!

 

حمید بی معرفت !

تو از دل من خبر نداشتی بی مروت!

تو که سیر تا پیاز زندگی من رو می دونستی!

منم!

صاف صاف رفتی و شهید شدی و رحم به دل من نکردی!

همسرم میگه چرا گریه نمی‌کنی؟ همونی که بهش می گفتی خواهری!

گریه کنم حمید؟

برات بنویسم؟

بی انصاف نمی‌تونم؟ توی دهنم نمی‌چرخه بهت بگم شهید!

 

دیشب به بعضی ها زنگ زدم و بد و بیراه گفتم!

خوب کردم!

همون‌هایی که می‌گفتن در شأن ما نیست که حمید به عنوان گروه فیلمبرداری همراه تو باشه!

گفتم حالا برید سر مزار حمید بگید غلط کردیم! ما رو ببخش!

 

حمید یاد سردار حق بین افتادم.

یاد روزی که بعضی‌ها گفتن که باید تو رو از جریان مانور لوشان خارج کنم.

یادته به سردار زنگ زدم؟

گفت به حمید بگو بمونه و از جاش تکون نخوره!

 

حمید یادته چند روز پیش به من زنگ زدی و گفتی توی استانداری توی کارت سنگ انداختن و نمیزارن تبدیل وضعیت بشی؟

یادته گفتی داغ کردم؟

گفتم صبور باش حل میشه. استخدام میشی!

حالا خدا استخدامت کرد!

خاک دو عالم بر سر همه اون کسایی که اذیتت کردن و خدا نشونشون داد که کت تن کیه!

 

حمید به دخترت چی بگم؟

من خجالت می‌کشم نگاش کنم!

حمید زینب من امروز ناراحتت شد!

حمید بگو شهید نشدی!

حمید بگو ارباً اربا نشدی!

 

حمید بگو…

بی انصاف تو یکه بزن بودی!

تو پهلوون بودی!

چطور زدنت؟ چطور حریفت شدن؟

حمید استخونای سینت چرا…

حمید من قبول ندارم!

تو نامردی کردی!

تک خوری کردی!

 

حمید به رسم معرفت بهت میگم خونت بی انتقام نمی‌مونه!

 

پای کارت می‌مونم!

 

علیرضا شعبانی نژاد

جامانده بی معرفت

زمستان سیاه ۱۴۰۴

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 3 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۳
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

سیدرضا سه‌شنبه , ۲۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۹

سلام بر تویی که نمیشناختمت
هربار در راهپیمایی یا تجمع یا دورهمی بچه بسیجی ها بود تویی که نمیشناختمت رو میدیدم تصویری جذاب و بیاد ماندنی… وقتی در تجمع شهرداری رشت داشتند عکس تو را پخش می‌کردند عنوان شهید رو دیدم نمی خواستم باور کنم که تو شهید شدی عزیز برادر. واقعا درگیر شدم تا همین الان که این متن دوستتون خوندم یاد روزی افتادم که خبر شهادت حاج قاسم اعلام شده بود و من کلافه نمیدونستم چیکار کنم فقط یاد گلزار شهدای رشت افتادم اومدم اونجا و باز تو رو دیدم که اونجا بودی و داشتی بنر شهادت حاجی رو بابویه بچه ها نصب میکردی حالا خودت همونجا ماندگار شدی برای ابد بعنوان شهید …
اما ای آنکه نمیشناختمت عزیز برادر آنچه از شهادتت شنیدم داغونم کرد فقط همین نگاه دختر هشت ساله ات آتیشم زد خدا نیامرزد هر آنکه بسیجیان بی ادعا رو اذییت کرد باید خودشان را برای آتش دوزخ محیا کنند که جوابی در دادگاه عدل الهی ندارند…
فدایت ای آنکه نمیشناختمت
برادرت سید رضا

علیرضا شیرزاد سه‌شنبه , ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۲:۲۶

سلام حمید جان ،‌ فقط میتونم بگم ای کاش باهم می‌رفتیم تو به مقصود رسیدی ولی من نه
دعا کن حمید جان منم برسم به مقصودم شهادت

حسین سه‌شنبه , ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۶:۴۸

داداش شهادت مبارک ، خیلی عذاب کشیدی تو زندگیت و خیلی در حقت نامردی ها کردند اما با افتخار شهادت همشون خفه شدند ، اوناییکه عذابت دادند نمیذاشتند پیشرفت کنی ، نمیذاشتن به زندگیت برسی ، خیلی ها نمیدونند هنوز مستاجری ، خیلی ها نمیدونند مسافرکشی میکردی ، خیلی ها نمیدونند میرفتی کار تاسیسات میکردی ، میرفتی خونه این و اون کولر نصب میکردی یا تعمیر میکردی ، خدا لعنت کنه اوناییکه الان دم از تبریک و تهنیت شهادتت میگند ولی همش اذیتت کردند ، آی آقایانی که تو همون مزار شهدا اذیتش میکردید و بهش تهمت ها زدید ، حالا بسوزید که حمید به آرزوش و لیاقتش رسید و شما همچنان آرزوی شهادت دارید . آی اوناییکه تو استانداری سنگ جلوی پاش میذاشتید تا استخدام نشه که حقش بود ، کما میدون الان شهادتش هم براتون مهم نیست چون براتون فرقی نمیکنه که بچه بسیجی جونش رو برای ولایت میذاره مثل کنه چسبیدید به میز تون و فقط ادعاتون میشه حقوق خوندید و یا سالهاست کار استخدام انجام میدید . خدا لعنتتون کنه ، خون حمید به گردنتون هست و خدا ازتون نمیگذره ، مطمئنم راهش رو دخترش هلما جون ادامه میده و امیدوارم شفاعت ما رو هم بکنی . دوست داشتنی خوش به حالت . حمید جان شهادتت مبارک.

رفتن به نوار ابزار