خاطراتی که نباید فراموش شود؛
ماجرای محاکمه یکی از بزرگان حزباللهی رشت در ۹دی ۸۸ و تجمع اعتراضی مردم مقابل دادسرا

شکایت از طرف یکی از دستگاه های انتظامی مطرح شده بود و اتهام هم جنبه شخصی نداشت و جرمی بر فرد مترتب نبود…
به گزارش گیلانستان، در گذر زمان نباید خاطرات را فراموش کرد. حق این بود و هست که تاریخ هشت دی سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت باید نگاشته می شد و میماند تا نسلهای آینده بدانند در آن روزها چه بر گیلان گذشت.
ولی به هر دلیلی نشد که این خود ریشه ای دراز در گیلان دارد. بماند.
خوب یادم هست که هشتم دی ماه مسجد قدس میدان فرهنگ صبح شلوغی داشت. از آن روزهایی که هیچ وقت از یاد نمیرود. یکی به من تعدادی پیشانیبند سرخ داد و گفت:
– اینها رو بین مردم تقسیم کن.
هسته اولیه که داخل حیاط مسجد حضور داشتند بیشتر از بچههای قدیمی و مدیران کل بودند. راستش من خجالت کشیدم این کار را انجام بدهم ولی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم با شرم و کمرویی این کار را انجام دادم. یادش بخیر اولین پیشانی بند را آقای نصرپور مدیر کل وقت صدا و سیمای گیلان از دستم گرفت. اصلاً فکرش را نمی کردم ولی در میان بهت و ناباوری من بی هیچ گونه مقاومتی با اشتیاق خودش پیشانی بند را روی پیشانی بست. این حرکت او باعث شد تا بقیه هم انگیزه پیدا کنند و حرکت او را تکرار کنند.
ولی با این مقدمه من میخواهم به داستان دیگری اشاره کنم که شاید جالبتر باشد چون تا به امروز با توجه به ارزش و اهمیت، همه به هشت دی رشت پرداختهاند و کمتر کسی از نهم دی ماه سال ۱۳۸۸ رشت حرفی زده است.
آن روز خیلی از بچه های حزب اللهی رشت روبروی دادگستری در نزدیکی میدان نیروی دریایی حضور داشتند. قصه دارد.
چند نفر از نیروهای فعال در ماجرای برخورد با فتنه آن روز در دادگاه محاکمه می شدند و قاضی مربوطه هم اصرار بر بازداشت و انتقال یکی از بزرگان حزب اللهی رشت به زندان لاکان داشت. شکایت از طرف یکی از دستگاه های انتظامی مطرح شده بود و اتهام هم جنبه شخصی نداشت و جرمی بر فرد مترتب نبود و حضور نیروهای حزب اللهی و عکس العمل آنها در برخورد با فتنه گران در منطه فلکه گاز مستمسک جرم بود.
خوب یادم هست که جناب آقای رضوانی معاون وقت سیاسی امنیتی استانداری و جناب قهرمانی استاندار فقید گیلان و فرماندهی سپاه و بقیه هر چه تلاش می کردند تا راهی بیابند نتیجه نمی داد.
حتی سند آورده شد ولی قاضی نمیپذیرفت و میگفت که چون وقت گذشته است و سند کارشناسی نشده، نمی پذیرم. مبلغ وثیقه را دویست میلیون تومان تعیین کرده بودند. آن روز به حکم غیرت، بچهها هر کس که می توانست سندی آورد و من وقتی جمع زدم حدود هفت میلیارد تومان سند جمع شد ولی قاضی باز هم نمیپذیرفت و از نیروی انتظامی درخواست کرد که متهم حزب اللهی به زندان انتقال داده شود. یعنی درست در روز بعد از هشتم دی ماه و خلق آن حماسه بزرگ یکی از اصلیترین عوامل خلق آن حماسه باید به همین جرم به زندان می رفت.
چون از حوصله شما خارج است و اگر دوست داشته باشید روز دیگری برایتان خواهم گفت، از این قسمت میگذرم ولی به هر طریقی سند به عنوان وثیقه پذیرفته شد و جمعیتی بالغ بر چند صد نفر از پل عراق به سمت فرهنگ آمدیم. انگار خدا خودش میخواست که راهپیمایی نه دی هم در رشت همزمان با تهران برگزار شود. ما هر چه به میدان فرهنگ نزدیک شدیم بر تعداد جمعیت افزوده شد و خلاصه وقتی به میدان شهرداری رسیدیم میدان مملو از جمعیت شد.
یادش بخیر هیچ تدارکی هم نشده بود. خدا خیرش بدهد یک افسر جوان نیروی انتظامی خیلی همکاری کرد و با موتورش به تنهایی راه را بست تا مردم بتوانند در مسیر راهپیمایی حرکت کنند. از تهیه باند و بلندگو هم نگویم که به زحمت از پاساژ بزرگمهر آورده شد و مراسم باشکوه خاصی برگزار شد.
علیرضا شعبانی نژاد
زمستان ۱۴۰۴
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰